click داستان خانم شکاک - گوگلی
X
تبلیغات
پیکوفایل
رایتل
===========

          

===============================================

           

========== ======

داستان خانم شکاک

سه‌شنبه 13 تیر‌ماه سال 1391 ساعت 10:26 ب.ظ

زنه دیروقت به خونه رسید آهسته کلید رو انداخت و درو باز کرد و یکسر به اتاق خواب سر زد
ناگهان بجای یک جفت پا دو جفت پا داخل رختخواب دید
بلافاصله رفت و چوب گلف شوهرش رو برداشت و تا جایی که میخوردند ان دو را با چوب گلف زد و خونین و مالی کرد.
بعد با حرص بطرف اشپزخانه رفت تا ابی بخورد
با کمال تعجب شوهرش را دید که در اشپزخانه نشسته است.
شوهرش گفت سلام عزیزم!
پدر و مادرت سر شب از شهرشون به دیدن ما اومده بودند چون خسته بودند بهشان اجازه دادم تو رختخواب ما استراحت کنند

راستی بهشون سلام کردی؟!!

del.icio.us  digg  newsvine  furl  Y!  smarking  segnalo